سيد محمد باقر برقعى
280
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هرچه انديشه كنم ، ساز كند رأى خلاف * چه دل است اينكه نه يكلحظه به فرمان من است من از اين خودسر ديوانه كنارى گيرم * آزمودم كه همين مايهء درمان من است چون به ظلمتكدهء غم بنشينم تنها * شعلهء فكرت من ، شمع شبستان من است چونكه سرگرم شوم ز آتش دل گاه سماع * عالمى سوخته از سينهء بريان من است از سر حال چو در پويه دهم اسب خيال * پهنهء چرخ بر اين عرصهء ميدان من است در بهاران ، دل پژمرده و روى عريان * آن بهار من و اين نيز زمستان من است عاقبت خرقهء رندان همه گرديد رفو * آنچه پيوسته نشد ، چاك گريبان من است آنچه در حلقهء مستان ، گه مستى پيداست * نيم شوريست كه از مستى پنهان من است خون دل ابر در طرف چمن بر سر گل باران ريخت * آب رحمت همه در ساغر مىخواران ريخت نرگس از خواب نخيزد كه پرستار چمن * داروى خواب براى دل بيماران ريخت چه توان كرد به تركى كه ز مستى در بزم * جاى مى در قدح از خون دل ياران ريخت تا دلم بر در مستان تو شد حلقه به گوش * خاك حسرت همه بر حلقهء هشياران ريخت نيست آيين وفا ترك وفا در ره دوست * گرچه با تيغ جفا خون وفاداران ريخت همهشب چشم تو در خواب و ندانى كه چهسان * در غمت خون دل از ديدهء بيداران ريخت